عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

114

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

مىشدند ، شباهت زيادى بهم داشتند . در اشعار مولانا اشعار فراوانى يافت مىشود كه كلمهء " قلندر " و " قلندريه " در آنها به كار رفته است . در اين ابيات تلميحاتى از قلندر به چشم مىخورد . برخى از آنها را قيد مىكنيم : " در عين كفر جوهر ايمان ربوده‌اى * در دوزخى و جنت و كوثر گرفته‌اى اى عارفى كه از سر معروف واقفى * وى ساده‌اى كه رنگ قلندر گرفته‌اى " « 1 » * * * " چو شب شد جملگان در خواب رفتند * همه چون ماهيان در آب رفتند همه اندر غم اسباب ( و ) ايشان * قلندروار بىاسباب رفتند " « 2 » * * * " حشم عشق درآمد ، ربض شهر برآمد * هله اى يار قلندر ، بشنو طبل ملامت " « 3 » * * * " نيست قلندر از بشر ، نك به تو گفت مختصر * جمله نظر بود نظر در خمشى كلام دل " « 4 » * * * " قد جاء قلندر مباحى * يا ساقى اقبلى براح و اسقيه كذا الى الصباح * يا معتمدى و يا شفائى " « 5 » * * * " گفتم به قلندرى كه بنگر * كان چرخ كه شد دو تا چه دارد گفتا كه فراغتى است ما را * كو خود چه كس است يا چه دارد " « 6 » * * * " پس ما چه زنيم اى قلندر * اندر گره و گره گشا نى

--> ( 1 ) كليات شمس ، مصحح مرحوم فروزانفر ، ج 6 ، ص 220 ( 2 ) اين رباعى ظاهرا در كليات شمس مصحح مرحوم فروزانفر نيامده است . ( 3 ) همان كتاب ، ج 1 ، ص 236 ( با اندكى اختلاف ) ( 4 ) همان ، ج 3 ، ص 146 ( 5 ) همان ، ج 7 ، ص 60 ( 6 ) همان ، ج 2 ، ص 93